|
تصميم داشتم بعد از چند ماه دوري حالا كه برگشتم مطلبي شاد و دلچسب برايتان بنويسم اما چه كنم كه قلم اين اجازه را نمي دهد . قلمي كه ناگفتني هاي بسياري در خود دارد. حاشيه نمي روم . پسرم هفته ي گذشته بر حسب اتفاق يك شماره از مجله اي را براي نخستين بار خريداري كرد . حال انگيزه اش چه بود بماند. در صفحات اين مجله مطلبي نگاشته شده بود در باره محاكمه يك زن بي سرپرست كه فرزند پنج روزه اش را در يكي از مراكز بهزيستي با چاقو سر بريده و قلبش را ازسينه بيرون كشيده و روده هايش را هم در آورده بود . شايد شما كه اين مطالب را براي اولين بار در اينجا مي خوانيد از جنايت هولناك اين زن درمانده دچار خشم و نفرت شويد و بر او لعن و نفرين بفرستيد . به خصوص آنهايي كه خود فرزندي دارند مي دانند كه سر بريدن يك نوزاد بي گناه آن هم به آن طرز فجيع توسط يك مادر چه قدر نفرت انگيز و دور از ذهن است اما اگر در محاكمه اين زن حضور داشتيد و يا اعترافات دردناك او را از طريق همان نشريه مطالعه مي كرديد شايد كه نه قطعا از شنيدن سرگذشت تلخ اين زن درمانده اشك در چشمانتان حلقه مي زد . قصد ندارم بر عمل اين زن صحه بگذارم و يا به قول دوستان اداي فمنيسم هاي دو آتشه را در بياورم كه در جامعه فعلي ما ، چه زن و چه مرد هردو قربانيان اين جامعه و قوانين قرون وسطايي آن هستند .
اين زن در دفاعيات خود مي گويد :
- من سهيلا 28 ساله هستم . پدرم باران است و مادرم صخره . هيچ كس ديگري را هم در اين دنيا ندارم . من براي ارتكاب چنين جنايتي يك انگيزه نداشتم بلكه هزاران انگيزه در من وجود داشت كه شايد فقط يكي از آنها مي تواند دليل كافي براي قتل باشد. آنچه كه بر من گذشته بر هر كس ديگري هم مي گذشت بي رحم مي شد . در 15 سالگي از خانه فرار كردم و با مردان زيادي رابطه داشتم . آنها از من به طرز وحشيانه اي سوءاستفاده كردند و سپس مثل يك دستمال كثيف مرا به گوشه اي پرت كردند ... من هيچ كس را در اين دنيا نداشتم . پدرم يك سارق و بيمار جنسي بود كه سه زن داشت و با زنان ديگر هم رابطه داشت .آنها را به خانه مي آورد بعد به آنها پول مي داد و مي رفتند .او هميشه به من مي گفت نفرين اين زنها و خانواده ي آنها پشت سر من است پس بعد از مرگ من تو اين كار را بكن تا من بخشوده شوم ...
يك روز در خيابان پرسه ميزدم كه پسر جواني مرا به خانه اش برد . فكر مي كردم تنهاست اما در خانه هفت نفري به من حمله كردند. چطور مي توانستم از خودم دفاع كنم ؟ مگر مي توانستم مرداني را كه چند نفري به من حمله كردند بكشم ؟ مگر من چه قدر چه قدر زور داشتم ؟ بعد از يك سال تصميم گرفتم ديگر تن فروشي نكنم اما آقاي قاضي مي دانيد تحمل سرماي زمستان در دي ماه و در خيابان يعني چي ؟ در آن سرما در خيابانها پرسه مي زدم و تا مغز استخوانم مي لرزيد . در آن مدت دچار سخت ترين بيماريها شدم و باز بي پناه بودم و مجبور شدم به خواسته ي كثيف مردان نه به ميل باطني بلكه به اجبار تن دهم . مي دانيد چه قدر به من مواد خوراندند تا بتوانم رفتارهاي وحشيانه ا شان را تحمل كنم ؟ چرا آن زمان كسي مرا نمي ديد؟ بعد از يك سال به بهزيستي مراجعه كردم ولي مرا بعد از مدتي بيرون انداختند . تمام وجودم نفرت بود . هيچ كس بمن محبت نكرد. همه از من سوءاستفاده كردندو من هم بچه ام را كشتم . مي خواستم شهامت و جسارت قتل را پيدا كنم تا بتوانم از مسوولان بهزيستي و ساير مردان متجاوز و ارازل و اوباش انتقام بگيرم . من هم مثل هر مادر ديگري فرزندم را دوست داشتم . وقتي به دنيا آمد انگار گنج پيدا كرده بودم . حالا من هم چيزي داشتم كه مي توانستم به خاطرش اميدوار باشم اما زماني كه فهميدم قرار است او را از من جدا كنند و به بهزيستي ببرند در درونم كينه به وجود آمد.تنها چيزي كه داشتم و بعد از اين همه سال به دست آورده بودم داشت از من جدا مي شد . از طرفي ، به خاطر علائمي كه داشتم مي دانستم ايدز دارم و پسرم هم از خون من تغذيه كرده بود و ايدز داشت . براي اينكه راحتش كنم او را كشتم . من هر شب خواب پسرم و همه ي افرادي كه به من ظلم كرده اند را مي بينم . مي دانم كه قصاص مي شوم اما ناراحت نيستم چون ديگر خواب آن وحشي گري ها ، قتل فرزندم و صحنه هايي كه پدرم خلق مي كرد را نمي بينم . من تا كي بايد سكوت مي كردم ؟ با قتل فرزندم سكوتم را شكستم تا همه بدانند بر سر من و امثال من چه مي آيد و چرا دهان مان دوخته شده است . من هيچ وقت نتوانستم در برابر اين خشونت ها از خودم دفاع كنم ...
پس از پايان جلسه دادگاه ، پنج قاضي شعبه سهيلا را به جرم قتل عمد به قصاص و به خاطر روابط نامشروع به حد شرعي محكوم كردند . نماينده ي دادستان تهران در پرونده اين زن مي گويد:
- محكوم كردن اين زن فقط پاك كردن صورت مساله است و ...
اما من به جاي هرگونه قضاوتي از مسوولان و قانونگذاران پرسشي دارم و آن اين است كه آيا مي توانيد ادعا كنيد كه با اعدام اين زن ديگر چنين فجايعي براي زنان بي سرپرست و كودكان بي گناهشان رخ نخواهد داد؟ آيا با محكوم كردن اين زن مي توانيد امنيت روحي و رواني را براي اين قبيل زنان فراهم آوريد ؟ آقايان ! اينان نيازمند حمايت شمايند . قصاص او وساير افرادي نظيراو اعم از زن و مرد هيچ مشكلي را گره گشا نخواهد بود . بنا به مصداق ضرب المثل معروف كه مي گويد : ( چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است .) آيا دولت نمي تواند از آن كمكهاي عام المنفعه و انسان دوستانه اي كه به كشورهاي دوست و هم پيمانانمان ( در هر نقطه اي از دنيا ) اهدا مي شود بودجه اي هم براي اين قبيل زنان در نظر بگيرد تا زير چتر حمايت دولت خودشان ( نه دولتي بيگانه ) يك زندگي سالم را تجربه كنند تاجامعه از اين بي بندوباريها مصون بماند و ... ديگر چه بگويم ؟ اين معضل بحث گسترده اي را مي طلبد . تحليل اين فاجعه را به عهده ي شما عزيزان مي گذارم . تا ديداري ديگربدرود .
|